سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
41
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
من است و خاله او در حباله همسرى من مىباشد . « زيد » گفت : برادرزاده من است . ( و اين بدان جهت بود كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ميان « زيد » و « حمزة » عقد اخوت برقرار فرموده بود . ) داورى اين گفتگو به عهده رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نهاده شد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به « زيد » ، فرمود : تو مولاى من و مولاى آن دختر مىباشى . و به على عليه السّلام ، فرمود : تو برادر و مصاحب من مىباشى . و به « جعفر » ، فرمود : تو در اخلاق و آفرينش مشابه من هستى و او به خالهاش ( أسماء دختر عميس ) مناسبتر است . ( بدين ترتيب نگهدارى « عمارة » را با « جعفر » واگذاشت ) . مؤلف گويد : اين حديث را « متقى » در [ كنز العمال 6 / 391 ] بطور اختصار متعرض است و اظهار داشته « ابن نجار » هم آن را روايت كرده است . [ طبقات ابن سعد 8 / 114 ] از « ابن عباس » روايت كرده كه « عماره » دختر « حمزة بن عبد المطلب » و مادرش ، « سلمى دختر عميس » ، در مكه بودند ، به مجردى كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله وارد مكه شد حضرت على عليه السّلام در رابطه دختر « حمزه » با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله گفتگو كرد . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله به منظور رعايت حال مشار اليها خطاب به على عليه السّلام فرمود : كوشش كن مبادا دختر عموى ما كه در حال حاضر يتيم و بىسرپرست است ، در ميان مشركان تنها بماند . از اين فرمان پيداست كه پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ، على عليه السّلام را از همراهى با دختر « حمزه » ممانعت نكرده بود كه حضرت على عليه السّلام همراه با « عماره » از مكه بيرون رفت . « زيد بن حارثه » كه از جريان اطلاع پيدا كرد گفت : مناسب آن بود من با « عماره » از مكه بيرون مىرفتم و من به بيرون بردن او از مكه ، سزاوارترم ، براى اين كه من وصى حمزهام و گذشته از اين ، پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ميان من و « حمزه » عقد اخوت برقرار كرده است و او دختر برادر من است . « جعفر بن ابيطالب » كه از ماجرا اطلاع يافت گفت : خاله حكم مادر را دارد و من به خاطر اين كه خالهاش ، « أسماء بنت عميس » ، همسر من است سزاوارترم تا در بيرون رفتنش از مكه وى را همراهى كنم .